تبلیغات
بوی ظهور | پایگاه منتظران - عدل الهی
 

 
عدل الهی

عدل الهی(1)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین،بارئ الخلائق اجمعین،و الصلاة و السلام على عبد الله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله علیه و آله و سلم و على اله الطیبین الطاهرین المعصومین، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:

وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لا یشركون بى شیئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون. . (1)

همه پیامبران الهى كه از طرف خداى متعال در میان بشر مبعوث شده‏اند،براى دو هدف اساسى بوده است.یكى از این دو هدف،بر قرارى ارتباط صحیح میان بنده و خالق خودش،میان بنده و خداست،و به تعبیر دیگر منع بشر از پرستش هر موجودى غیر از خالق خودش،كه در كلمه طیبه‏«لا اله الا الله‏»خلاصه مى‏شود.هدف دومى كه براى بعثت پیامبران عظام از طرف خداوند متعال هست،برقرارى روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر،بعضى با بعضى دیگر،بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت‏به یكدیگر است.

قرآن كریم این دو مطلب را به عنوان دو هدف براى انبیاء در كمال صراحت ذكر كرده است.راجع به هدف اول،درباره خاتم الانبیاء مى‏فرماید: یا ایها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذیرا.و داعیا الى الله باذنه و سراجا منیرا (2) ،و درباره هدف دوم مى‏فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (3) .ببینید قرآن با چه صراحتى عنایت انبیاء و بلكه ماموریت و رسالت انبیاء براى برقرارى عدل در میان بشر را بیان مى‏كند.در این آیه مى‏فرماید ما فرستادگان خودمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنها كتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان، یعنى قوانین و مقررات عادلانه،براى چه؟ لیقوم الناس بالقسط براى اینكه همه افراد بشر به عدالت رفتار كنند و اصل عدالت در میان افراد بشر برقرار گردد.بنا بر این مساله برقرارى عدالت،آنهم با مقیاس بشریت،هدف اصلى و عمومى همه انبیاء بوده است،یعنى انبیاء كه آمده‏اند،یك كار،یك وظیفه،یك ماموریت و یك رسالتى كه داشته‏اند،به نص قرآن مجید عدالت‏بوده است.

مطلب دیگرى كه باید در اینجا عرض كنم این است:آیا مساله عدالت،آنهم عدل كلى و عدل عمومى-نه عدل نسبى و فردى و شخصى-یعنى عدالت‏به معنى اینكه روزى در این جهان براى بشر پیش بیاید كه در آن روز اثرى از این ظلمها و ستمها و تبعیضها و جنگها و نفرتها و كینه‏ها و خونریزیها و استثمارها و از لوازم اینها یعنى دروغها و نفاقها و نیرنگها،و بالاخره اثرى از اینهمه مفاسدى كه در میان بشر وجود دارد نباشد،آیا چنین روزى براى بشریت‏خواهد بود؟آیا بشریت در آینده خودش چنین دوره‏اى و چنین روزى و چنین قرنى را خواهد داشت؟یا نه،این فقط یك خیال و یك آرزوست،هیچ وقت عمل نخواهد شد،و یا حتى ممكن است‏یك كسى كه ذوق دینى و مذهبى داشته باشد-البته این مطلب در غیر شیعه صدق مى‏كند-بگوید:من منكر عدالت كلى نیستم،من طرفدار اینكه دنیا بر اساس ظلم باشد نیستم،ولى معتقدم این دنیاى ما آنقدر پست و دنى است،آنقدر ظلمانى و تاریك است كه هیچ وقت در دنیا عدل كلى و عدالت واقعى و صلح و صفاى واقعى و انسانیت واقعى و اینكه یك روزى واقعا افراد بشر با یكدیگر انسانى زندگى كنند نخواهد بود،دنیا دار ظلم و تاریكى است،همه ظلمها در آخرت جبران مى‏شود،عدالت فقط مال آخرت است.

در میان غیر مسلمانان و ادیان دیگر چنین فكرى وجود دارد.یكى از امتیازات اساسى معتقدات اسلامى-و بالاخص در دید شیعه از اسلام-همین است كه:بد بین نباشید،دوره ظلم و ستم،دوره جنگ و دعوا،دوره اختلاف،دوره فساد اخلاق و دوره سیاهى و ظلمت‏یك دوره موقت است و عاقبت نورانیت و عدالت است.اگر هم[این تعلیم]در ادیان دیگر هست،به این روشنى كه در مذهب شیعه وجود دارد قطعا در هیچ جا وجود ندارد.این هم یك مطلب كه آینده بشریت در همین دنیا نیكى و رخت‏بر بستن ظلم و آمدن عدالت است،و اگر انسان در درجه اول در قرآن كریم تامل كند مى‏بیند قرآن این مطلب را تایید و تاكید مى‏كند،نوید به آینده مى‏دهد و آینده دنیا را روشن مى‏بیند.آیات زیادى در این زمینه هست،از جمله همین آیه‏اى كه در ابتداى سخنم تلاوت كردم:

وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لا یشركون بى شیئا.

وعده مى‏دهد به اهل ایمان و مردمى كه عملشان صالح و شایسته است كه عاقبت دنیا به دست اینهاست،آن كه در نهایت امر بر دنیا حكومت مى‏كند دین الهى و معنویت و لا اله الا الله است،مادیگریها و ماده پرستى‏ها و خود خواهیها از بین خواهد رفت،عاقبت دنیا امنیت است (و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا) ،عاقبت دنیا توحید است‏به تمام مراتب خود.

بنابراین از قرآن مجید دو مطلب استفاده شد:یكى اینكه هدف اساسى انبیاء دو چیز است:توحید و برقرارى عدالت.اولى مربوط است‏به ارتباط انسان با خدا،و دومى مربوط است‏به ارتباط انسانها با یكدیگر.مطلب دوم اینكه مساله عدالت،تنها یك آرزو و خیال نیست،یك واقعیتى است كه دنیا به سوى آن مى‏رود،یعنى سنت الهى است و خدا عدالت را در نهایت امر بر دنیا حاكم خواهد كرد و بر این دنیا قرنها و قرنها-كه ما نمى‏دانیم چقدر است،شاید میلیونها سال،و شاید صدها میلیون سال-بشر حكومت‏خواهد كرد اما یك بشر بالغ،یك بشر انسان واقعى،یك بشرهایى كه در میان آنها از این تیرگیها و ظلمهایى كه امروز هست هرگز چیزى وجود ندارد.

بحث من درباره این مطلب است كه عدل كلى در دنیا برقرار مى‏شود،بالخصوص راجع به یك جهت آن،و آن این است: اسلام كه مدعى است عدل كلى در دنیا برقرار مى‏شود،بر چه اساسى مدعى است كه برقرار مى‏شود؟لهذا سه موضوع را باید تشریح كنم:یكى اینكه اولا عدالت چیست؟دوم اینكه آیا در نهاد و فطرت بشر تمایل به عدالت وجود دارد یا اساسا در فطرت بشر میل به عدالت وجود ندارد،هر وقت عدالت‏به بشر داده شده است و داده بشود،به زور است،تحمیل است،بشر محال است‏به میل و رضاى خودش زیر بار عدالت‏برود؟و مساله سوم این است:آیا عدالت عملى هست‏یا نیست،و اگر عملى بشود به چه وسیله عملى خواهد شد؟

تعریف عدالت

مساله اول كه عدالت چیست،شاید چندان احتیاج به تعریف نداشته باشد.افراد بشر كم و بیش ظلم را مى‏شناسند، تبعیض را مى‏شناسند،عدالت نقطه مقابل ظلم است،نقطه مقابل تبعیض است،و به عبارت دیگر:افراد بشر در دنیا به حسب خلقت‏خودشان و به حسب فعالیتهایى كه مى‏كنند و استعدادهایى كه از خود نشان مى‏دهند،استحقاقهایى پیدا مى‏كنند،عدالت عبارت است از اینكه آن استحقاق و آن حقى كه هر بشرى به موجب خلقت‏خودش و به موجب كار و فعالیت‏خودش به دست آورده است‏به او داده شود،نقطه مقابل ظلم است كه آنچه را كه فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند،و نقطه مقابل تبعیض است كه دو فرد كه در شرایط مساوى قرار دارند،یك موهبتى را از یكى دریغ بدارند و از دیگرى دریغ ندارند.

ولى در عین حال از قدیم الایام افرادى در میان بشر بوده‏اند از فیلسوفان قدیم یونان تا دوره‏هاى اروپا كه اساسا منكر واقعیت داشتن عدالت‏بوده و هستند و مى‏گویند اصلا عدالت معنى ندارد،عدالت مساوى با زور است،عدالت‏یعنى آن چیزى كه قانون موجود حكم كرده باشد،و قانون موجود هم آن است كه زور آن را به بشر تحمیل كرده باشد،پس عدالت را در نهایت امر زور تعیین مى‏كند.

من درباره این مطلب نمى‏خواهم بحث كنم چون از بحثهاى خودم مى‏مانم.این مطلب مردود است،عدالت‏خودش واقعیت دارد چون حق واقعیت دارد.حق از كجا واقعیت دارد؟حق از متن خلقت گرفته شده است.چون خلقت واقعیت دارد،هر موجودى در متن خلقت‏یك شایستگى و یك استحقاق دارد.انسان به موجب كار و فعالیت‏خودش استحقاقهایى را به وجود مى‏آورد،و عدالت هم كه عبارت است از اینكه به هر ذى حقى حقش را بدهیم معنى پیدا مى‏كند.آن حرفها حرفهاى موهومى است.

آیا عدالتخواهى فطرى است؟

قسمت دوم عرض من بحث نسبتا بیشترى لازم دارد و آن این است:آیا در نهاد بشر تمایل به عدالت هست‏یا نیست؟بشر یك چیزهایى را به حكم نهاد و فطرت خودش مى‏خواهد،یعنى هیچ دلیلى[بر خواستن آنها]ندارد جز ساختمان جسمى و روحى‏اش.مثلا شما در این جلسه محترم شركت مى‏كنید،این كتیبه‏هاى زیبا را مى‏بینید،این‏«لا اله الا الله‏»را در وسط مى‏بینید،در طرف راست‏«محمد رسول الله‏»را مى‏بینید،در طرف چپ‏«على ولى الله‏»را مى‏بینید،یك ستاره مشكى به عنوان نشانه‏اى از عصمت كبرى فاطمه زهرا سلام الله علیها مى‏بینید،اسم دوازده معصوم دیگر را مى‏بینید،آیات قرآن را كه همه،شعارهاى اسلام است مى‏بینید،كلام پیغمبر را مى‏بینید،كلام امیر المؤمنین را مى‏بینید،كلام امام حسین را مى‏بینید،هر كدام با قرینه مخصوص،كاشیهاى زیبا را مى‏بینید،خط زیبا را مى‏بینید،حظ مى‏كنید و خوشتان مى‏آید،چرا؟ چه كسى شما را مجبور كرده است كه خوشتان بیاید؟هیچ كس مجبور نكرده است،به دلیل اینكه زیباست‏خوشتان مى‏آید.در نهاد هر انسانى این قوه قرار داده شده است كه وقتى در مقابل زیبایى قرار مى‏گیرد تحسین كند.این دیگر نمى‏خواهد قانون برایش وضع كنند یا یك روزى بر انسان اعمال شود.این در نهاد انسان است.

این جور چیزها را مى‏گویند امورى كه در نهاد بشر است.علم دوستى و خیلى چیزهاى دیگر در نهاد بشر است.آیا میل به عدالت،یعنى میل به عادل بودن و علاقه به عادل بودن دیگران و لو انسان خودش منفعتى نداشته باشد،و به عبارت دیگر میل به عادل بودن خود بشر و عادل بودن اجتماع،قطع نظر از هر منفعتى كه انسان در عدالت داشته باشد،جزء مطلوبهاى بشر است و در نهاد بشر چنین چیزى هست‏یا نیست؟

نظر نیچه و ماكیاول

عده‏اى معتقدند كه در نهاد بشر چنین قوه و نیرویى اساسا وجود ندارد.اكثر فیلسوفان اروپا این طور فكر مى‏كنند و افكار همین فیلسوفان است كه دنیا را در نهایت امر به آتش كشیده است.مى‏گویند:عدالت اختراع مردمان زبون است.مردمان زبون و ضعیف،وقتى كه در مقابل اقویا قرار گرفتند،چون زور نداشتند كه با اقویا مبارزه كنند،آمدند كلمه‏«عدالت‏»را خلق و اختراع كردند كه عدالت‏خوب است،انسان باید عادل باشد.اینها همه حرف مفت است و دلیلش هم این است كه همین آدم طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان كارى مى‏كند كه آن زورمند سابق مى‏كرد.نیچه،فیلسوف معروف آلمانى،مى‏گوید:«چقدر زیاد اتفاق افتاده كه من خندیده‏ام وقتى دیده‏ام ضعفا دم از عدالت و عدالت‏خواهى مى‏زنند،نگاه مى‏كنم،مى‏بینم اینها كه مى‏گویند عدالت،چون چنگال ندارند.مى‏گویم اى بیچاره!تو اگر چنگال مى‏داشتى هرگز چنین حرفى را نمى‏زدى.»[این فیلسوفان مى‏گویند]اصلا بشر به عدالت ایمان و اعتقاد ندارد.

اینهایى كه اعتقاد ندارند كه عدالت جزء امورى است كه در نهاد بشر مى‏باشد باز دو دسته هستند.یك دسته مى‏گویند: عدالت را به عنوان یك آرزو،بشر دنبالش هم نباید برود،باید دنبال قوه و نیرو رفت،عدالت‏حرف مفت است،آرزویش را هم نداشته باشید،اساسا دنبالش هم نروید،فقط بروید دنبال زور،و یك مثلى مى‏گویند كه با همین تعبیر خودمان سازگار است،خلاصه‏اش این است كه:«دو گره شاخ بر یك متر دم ترجیح دارد»(زور همان شاخ است و عدالت دم)شاخ به دست آور، عدالت‏یعنى چه؟!برو دنبال زور.نیچه و ماكیاول از این جور اشخاص هستند.

نظر برتراند راسل

ولى عده دیگرى این حرفها را نمى‏زنند،مى‏گویند:نه،باید رفت دنبال عدالت، ولى نه به خاطر اینكه عدالت مطلوب ماست،بلكه به خاطر اینكه منافع فرد در عدالت جمع است.برتراند راسل فكرش چنین است و با این فكر مدعى انساندوستى هم هست.چون فلسفه‏اش این جور ایجاب مى‏كند چاره‏اى ندارد كه غیر از این بگوید.مى‏گوید:انسان به حسب طبیعت‏خودش منفعت پرست آفریده شده،و این حرف،دوم ندارد،پس چه باید كرد تا عدالت‏برقرار شود؟آیا به بشر بگوییم:بشر!عدالت را بخواه؟این كه زور بردار نیست،در نهاد بشر عدالت‏خواهى وجود ندارد،چطور با زور به او بگوییم عدالت را بخواه؟!ولى یك كار دیگر مى‏شود كرد و آن این است كه عقل و علم و دانش بشر را تقویت كنیم تا برسد به آنجا كه به او بگوییم بشر!درست است كه آن كه اصالت دارد منفعت است و تو را جز در طریق منفعت پرستى فردى نمى‏شود سوق داد،اما منفعت فرد در این است كه عدالت در جمع برقرار باشد،اگر عدالت در جمع نباشد منفعت فرد هم تامین نمى‏شود.درست است كه تو به حكم طبیعت مى‏خواهى به همسایه‏ات تجاوز كنى،ولى تو كه تجاوز كنى او هم تجاوز مى‏كند و تو بجاى اینكه منفعت‏بیشتر ببرى منفعت كمتر مى‏برى،پس عقلت را به كار بینداز،حساب كن،بعد مى‏فهمى كه نه،مصلحت فرد تو هم در عدالت است.

اینها ایده عدالت در عالم را دارند ولى راه وصول به ایده عدالت را تقویت فكر و علم و دانش مى‏دانند،یعنى آشنا كردن بشر به اینكه منفعت فرد در عدالت جمع است.

نقد این نظریه

این هم خیلى واضح است كه یك تئورى غیر عملى است،زیرا فقط درباره افرادى صادق است كه زور زیاد ندارند.درباره بنده ممكن است صادق باشد.من كه یك آدم ضعیفى هستم،وقتى از همسایه‏هایم مى‏ترسم و مى‏بینم به اندازه‏اى كه من زور دارم همسایه‏ام هم زور دارد،از ترس زور همسایه مى‏شوم عادل.اما آن ساعتى كه یك قدرتى به دست آوردم كه هیچ بیمى از همسایه‏ام نداشتم و صد در صد یقین داشتم كه اگر او را لگد كوب كنم قدرتى نیست كه در مقابل من بایستد، آنوقت چطور مى‏توانم عادل باشم؟چطور علم من مى‏تواند مرا عادل كند؟!چون جنابعالى كه مى‏گویید بشر منفعت پرست است،علم مى‏گوید به خاطر منفعت‏خودت عادل باش،و این آن وقتى است كه من زورى را در مقابل خودم ببینم، وقتى كه زورى در مقابل خودم نمى‏بینم چطور عادل باشم؟!و لهذا فلسفه راسل-بر خلاف همه شعارهاى انساندوستى او-به همه اقویا و زورمندان درجه اول كه هیچ بیمى از ضعفا ندارند حق مى‏دهد كه هر چه مى‏خواهند ظلم كنند.


:: نوع مطلب : مهدویت | درباره امام زمان (عج) ,
:: برچسب‌ها : عدل الهی , عدل الهی (1) , آیا عدالتخواهى فطرى است؟ , تعریف عدالت , نظر نیچه و ماكیاول , نظر برتراند راسل , نقد این نظریه ,
:: لینک های مرتبط : پایگاه فرهنگی مذهبی بوی ظهور ,
نویسنده : بوی ظهور
تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392