تبلیغات
بوی ظهور | پایگاه منتظران - خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج حسین خرازی
 

 
خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج حسین خرازی



دستم شكسته بود

اومدم بیمارستان و گچ گرفتمش

گفتند: حسین خرازى رو آوردند بیمارستان

تا رفتم عیادتش ، از تخت اومد پائین

بغلم كرد و گفت: دستت چى شده؟

گفتم: هیچى حاج آقا! یه تركش كوچیك خورده و شكسته

خندید و گفت: چه خوب! دست من یه تركش بزرگ خورده و قطع شده...

 

آدم می مونه

می مونه از نگاه شهدا به زندگی

حاج حسین عزیز! دستان قطع شده ، داری می خندی؟!

من خنده هات رو نمی فهمم ، چون دلبسته ی به دنیام

می دونی کی فهمیدم فقط برا خدا زندگی می کنی؟

زمانی که شنیدم در بین رزمنده ها می گفتی:

تیری که به خاطر خدا بخوریم درد نداره

اونوقت یهو از دهنت در رفت و گفتی: من وقتی دستم قطع شد ، اصلا درد نکشیدم

بعدش چهره ات سرخ شد و سرت رو انداختی پایین

آروم گفتی : اینو برای خدا گفتم ، نه به قصد ریا...

تو رو خدا ، با اون دل آسمونی ات برا من و همه ی جوونا دعا کن

دعا کن عاقبت به خیر بشیم ... همین



خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج حسین خرازی

                                 منبع: کتاب یادگاران " شهید حاج حسین خرازی "




:: نوع مطلب : دفاع مقدس ,
:: برچسب‌ها : خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج حسین خرازی , زندگی سردار حاج حسین خرازی , شهید حسین خرازی , خاطره ای از شهید خرازی ,
:: لینک های مرتبط : بوی ظهور ,
نویسنده : بوی ظهور
تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392